تبليغاتX
DaisypathAnniversary Years Ticker مونی - گزارش روز مادر !
اول  از همه دوستایی که به نوعی با میژون ابراز همدردی کردن ممنونم . ایشالا که از این به بعد تو وبلاگها خبر خوش و خوب بخونیم و بنویسم نه از این دست خبرها .

برای دوستایی که جویای حال میژون هستند باید بگم که من یا بهش سر زده و می زنم یا تلفنی از حالش خبر می گیرم . هنوز مادرش روبراه نیست و وقتی آدم صورتشو می بینه دلش ریش میشه . خدا ایشالا بهشون آرامش و صبر بده .

دوما اینکه برم سر گزارش روز مادر که این چند روز به خاطر ماجرای مریم دست و دلم به نوشتن نمی رفت .

از اونجایی که علی پیشتر تو حرفاش خودشو برای روز مادر خونه مادعوت کرده بود ، باید در فکرتهیه کادو می بودم که از طرف خودم و علی هم برای مامان اون و هم برای مامان خودم باشه .

البته هر چی به روز موعود نزدیکتر می شد علی که بر حسب حدس خواهرم هم روش نمی شد بیاید خونه ما هی سعی می کرد که بگه نمی یاد ، از اون طرف هم سفارش غذایی رو که خواسته بود من به مامانم دادم تا براش آماده کنه .

دوشنبه بعد از ظهر راهی خرید شدم و از این ظروف کریستال ایتالیایی که به شکل ماه و ستاره هست دو سری خریدم . خیلی خوشگل بودن . از اونجا هم راهی خونه میژون شدم تا بهشون تسلیت بگم .

شب هم علی جون اومد دنبالمو رفتیم خونه و من هدیه ها رو  کادو پیچ کردم .

از اونجا هم راهی خونه خودمون شدم . صبح یه سر رفتم پیش علی جون . نزدیکای ساعت ۱۱ هم به مامانش زنگیدمو و تبریک روز مادر رو گفتم

بعد از ظهر هم با علی جون رفتیم اول یه سر خونه مامانش اینا و کمی نشستیم و مامانش کادوهاشو باز کرد که خدا رو شکر خوشش اومد .

بهتره این بار از حرفای اون خواهر بزرگه دیگه نگم که توقع داشت علی نقش دوست پسر یا همسر رو براش بازی کنه و کادو براش بگیره . حرص آدمو تیکه پرونی های بی عقل و منطقش در میاره !

بعد هم رفتیم خونه علی جونو و اون آماده شد و پس از اینکه مدتی در ترافیک موندیم رسیدیم خونه ما !

بابام و خواهرم به استقبال علی اومدن جلوی در و علی رو راهنمایی کردن اتاق پذیرایی . من تا برم لباسامو عوض کنم علی مثل اینکه احساس خجالت کرده بود پبش بابام ، شاکی شده بود، اما چاره نداشتم چون تو اون لباسا داشتم می مردم .

خلاصه یه کم از اینور و اونور تعریف کردیم و رسیدم به بخش خوش قضیه  یعنی شام . جای شما خالی مامان باقالی پلو با ماهیچه خوشمزه ای درست کرده بود . میز و مرتب و خوشگل درست کرد بود .

هی به علی اصرار می کردم که بخوره اما انگار روش نمی شد !!!

بعد از شام رفتیم که چای و میوه بخوریم ، همینجوری که روی کاناپه روبروی علی نشسته بودم یه لحظه رفتم تو فکر . امگار برام مثه رویا بود که علی تنها بیاد خونمونو با ما شام بخوره و بشینه حرف بزنه . خیلی برام دور از انتظار بود و حالا که دست یافتنی شده بود ، شیرین شده بود .

جوری که وقتی می خواست بره گفتم مهمون خوبی هستی هر شب بیا خونمون . اما از دست این مامان که سوتی می ده ، وقتی علی داشت می رفت می گه بمونین همین جا براتون جا میندازم بخوابین !!!!!!!!!!!

خلاصه علی رفت و من تا صبح تو فکر بودم و هی تو باورم نمی گنجید ! خدا رو شکر که همه چیز خوب بود و به خوشی تموم شد .

و اما چند خبر کوتاه ...

* خواهر علی جون برای تعطیلات تابستون میاد ایران و من که تا حالا ایشون رو ندیدم کلی هیجان دارم !

* بالاخره هفته گذشته موهامو کوتاه کردم !

* هنوز مدل مانتو برای پارچه تابستونی که با میژون خریدم پیدا نکردم ! اگه بتونین کمکم کنین ممنون می شم !

*اوضاع محل کار خیلی روبراه نیست زمزمه هایی برای تغییر ساعت کاری دارن که من خیلی موافق نیستم !

مراقب خودتون باشین

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت   توسط مونی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دلم می خواد اینجا از روزمرگی ها،شادی ها ، دلتنگی ها و دل مشغولی هام بگم.یه جای امن برای دردل های شخصی خودم.

پیوندهای روزانه
جواهرات
پینگر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
پیوندها
میژون
مطبخ خاله خانم
زندگی،عشق،من و تو
آلما
کفشدوزک بدون کفش
قصه عشق من و تو
حس زندگی
روی میز آشپزخانه
ولنتاین
قصه من
عشق ابدی
حیاط خلوت
بغض مهتاب
دو کبوتر
شکلات تلخ
آیرینا
کدبانو
یادداشتهای من
زندگی نیروانا
آسمون خانوم
مد لباس و آرایش
بلند فکر می کنم
اقلیم عشق
جیک جیک مستون
دو کبوتر
عاشقانه های من
از دل تا قلم
بیسکوئیت
مریم بانو
روزانه های مریم
آسمان آبی
عشق ابدی-لاله جونم
ماجراهای هلو خانم
خونه نارنجدونه
رونالی
زندگی شیرین من
روزهای عاشقی
زندگی از یه راه تازه
صدا کن مرا
مطبخ شیما
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان