![]() |
![]() |
|
|
سلام !
نمی دونم چرا دلم می خواد پست هامو موردی بنویسم . فکر کم تو پست قبلی هم از بی حوصلگی برای نوشتن گله کرده بودم ! اینم گله مضاعف !!!! * در نهایت پنج شنبه شب شام تولد رو دادم . همه رو با علی جونم بردیم لواسان و شام دادیم من دوست داشتم که دسته جمعی بریم اما واقعا دیگه ظرفیت و حوصله اخلاقای این خواهر رو ندارم و دیگه بیشتر از این بعید بتونم تاب بیارم . بابا هر چیزی حد و اندازه ای داری ، هر کاری اقتضای یه سن خاصه ! ایشالا خدا مشکلشو حل کنه !!!!! که بعیده خدا بزنه پس کله کسیو و مشکل این بابارو حل کنه ! * اون شب برغم موارد بالا خیلی بهم خوش گذشت بخصوص موقعی که لابلای رزهای وحشی عکس می انداختیم . یکی از شبهای خاطره انگیز شد برام که مرورش روحمو آروم می کنم ! * خیلی از اوقات به خاطر مسائلی که این اواخر بین من و علی پیش اومد ذهنم درگیر میشه ، با اینکه سعی می کنم ذهنمو درگیر نکنم ، اما نمی دونم چرا یاد بعضی حرکتها که می افتم ا کوره در می رم . یکی از این موارد مال اون شبی که علی تند تند خودش و بزک دوزک کرد جلوی آینه و به فرمان همون خواهر.... رفت خونه مامانش اینا برای امکان سنجی ازدواج با یکی از بیوه های فامیل ! * از کارای مونده ای که لیستشون کردم باید بگم که تمرین رانندگی هنوز به قوتش خودش باقیه . خیلی دوست دارم برم ، اما از طرفی هم دلم نمی خواد پشت ماشین علی بشینم واسه همین می گم خوب این چه کاریه که برم کلاس یادآوری ؟!!! - دوختن یه مانتو و شلوار که مدتهاست پارچه اشون رو خریدم یکی دیگه از این کاراس ! - مدل دادن به موهام رو هم به این لیست اضافه کنین ! * باز مثل همیشه دلم یه بغل آرامش می خواد . فعلاً عزت زیاد تا بعد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت توسط مونی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
دلم می خواد اینجا از روزمرگی ها،شادی ها ، دلتنگی ها و دل مشغولی هام بگم.یه جای امن برای دردل های شخصی خودم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
جواهرات پینگر آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|